نامه هفتادم
سلام عزیز دل مامان
یه عالم حرف تو ذهنم داره وول میخوره
خداکنه به وسطاش که برسم تموم نشه
بعد از دو ماه سروقت پری شدن (چیزی که تو این چند سال محال بود) به این ماه خیلی امید داشتم
روز 14 پری رفتم سونو و گفت طبق معمول هیچ چیزی عوض نشده و بزرگترین فولی 8 سانته
خیلی غصه دار شدم ...... وقتی بابایی ازم پرسید بهش گفتم دکتر چیزی ندید ولی گفته شاید تخمک گذاری زودتر انجام شده باشه ....... بازم مثل همیشه ریختم تو خودم....... به بابات هیچی نگفتم تا با امید این روزا رو بگذرونه ............ اخه شادی اون تنها ارزوی منه
مطمئن بودم که این ماه سروقت پری نمیشم ......... و همینطورم شد
نه بی بی چک گذاشتم و نه ازمایش دادم و نه امپول میزدم
اخرش به اصرار بابات جمعه هفته پیش یعنی 3 خرداد امپول زدم و روزای انتظار 7 روزه شروع شد
اما دیروز که هفتمین روز بود هیچ خبری نبود
امروز هم که هشتمین روزه هیچ خبری نشد
و من خیالباف رفتم تو خیال
یعنی ممکنه که تو باشی؟؟؟ نه امکان نداره !!!
خب شاید تخمک گذاری دیر انجام شده باشه .......... الی این خیالای باطل رو از سرت بیرون کن
امروز دیگه طاقت نیاوردم
خودم رو دادم به دست خیال ....................... اما نشد که زیاد تو خیال غرق شم
ولش کن .................... هرچی که قراره بشه میشه
دیروز رفتم مشهد اردهال ........... بعد از نماز کلی گریه کردم
خدا خودش از دل من خبر داره
من کجا خواستم تو کار خدا وارد بشم که بقیه منو متهم به همچین چیزی میکنن
دلم هنوز صاف نشده ................ یه تیکه بزرگی از دلم رو شکوندن


نامه هفتادم
